یکی از جذاب ترین استدلال های نظری در فیزیک و علوم کامپیوتر در مورد مغز و یا دقیق تر بگوییم، در مورد حس آگاهی است. چندین دهه است که این بحث مطرح شده و اختلاف نظرهای زیادی در مورد آن وجود دارد. سوال اساسی این است که آیا مغز انسان اساسا مانند یک کامپیوتر است؟

از یک طرف، محققانی مانند اسکات آرونسون، یک دانشمند نظریه پرداز معروف در MIT وجود دارند. دیدگاه او، که به طور گسترده ای پذیرفته شده، این است که از آنجایی که مغز در داخل جهان وجود دارد، و کامپیوتر می تواند کل جهان داده را شبیه سازی کند، پس کل مغز انسان می تواند در یک کامپیوتر شبیه سازی شود. و چون مغز می تواند در یک کامپیوتر شبیه سازی شود، ساختار و توابع آن، از جمله آگاهی شما، باید کاملا منطقی و محاسباتی باشد. به عبارت دیگر، همه شواهد نشان می دهد که ذهن انسان یک کامپیوتر است.

اما یک دیدگاه مخالف وجود دارد، که یک فیزیکدان به نام راجر پنروز تاکید زیادی بر روی آن می کند: آگاهی انسان از اقدامات فیزیک عجیب و غریب مرموز در داخل سلول های عصبی ظهور پیدا می کند.

او از دهه 1980 معتقد است که علوم کامپیوتر معمولی و فیزیک نمی تواند ذهن انسان را توضیح دهد و عقاید خود را در دو کتاب در دهه 80 و 90 بیان کرد و در کنفرانسی در Minnesota با آرونسون به مناظره پرداخت.

در اصل، پنروز معتقد است که آگاهی انسان دارای ویژگی ها و توانایی های خاصی است که کامپیوتر های معمولی نمی توانند آن را شبیه سازی کند. ماهیت کامپیوترها به صورت الگوریتمی و منطقی است، و ذهن انسان فراتر از الگوریتم و منطق است. برجسته ترین شواهد او اشاره به گروه های بزرگی از ریاضیدانان دارد که به سمت راه حل های واقعی برای مشکلات محاسباتی قابل حل حرکت می کنند.

در واقع کامپیوترها توسط قوانین فیزیکی و منطقی جهان ما محدود شده اند و از طریق منطق الگوریتم ها به انجام وظایف و حل مشکلات می پردازند. با این حال برخی مشکلات وجود دارد، که کامپیوتر های معمولی و منطق ریاضی نمی تواند آنها را حل کند (مانند اینکه آیا یک برنامه داده شده متوقف خواهد شد و یا به سادگی برای همیشه اجرا خواهد شد). و یک مجموعه دیگر از مشکلات وجود دارد که کامپیوتر از لحاظ نظری می تواند حل کند، اما نیاز به فرایندهای زیادی برای حل کردن آنها دارد مانند پیدا کردن تمام ریشه های اول اعداد بسیار بزرگ. این مشکلات به دلیل محدودیت قدرت نیست، بلکه خواص اساسی منطق و فیزیک در جهان ما است.

اگر، آن گونه که پنروز پیشنهاد می دهد، انسان توانایی دور زدن برخی از این محدودیت های اساسی در محاسبات را داشته باشد، باید با سیستم های خارج از جهان الگوریتمی منطقی موجود تعامل کند. و  احتمالا دنیای کوانتومی یکی از این سیستم ها باشد.

از دید پنروز، ممکن است فرآیندهای مکانیک کوانتومی وجود داشته باشد که می تواند به سوالات به شیوه ای پاسخ دهد که هیچ مدل کامپیوتری کنونی (کلاسیک یا کوانتومی) قادر به انجام آن نیست، و مغز انسان ممکن است قادر به تعامل با آنها از طریق ساختار های ریز، و یا " میکروتوبول ها، "در داخل سلول های عصبی باشد. مایکل شرمر، مقاله نویس علمی آمریکا، این ایده را حدس خالص نامیده است.

پنروز اشاره می کند که مکانیسم دقیق نحوه کار مغز را نمی داند. در واقع نکات اساسی دیدگاه پنروز عبارتند از:

  1. مغز بیش از حد برای تکیه بر فیزیک معمولی قدرتمند است.
  2. مغز باید بر روی فیزیک کشف نشده عجیب و غریبی تکیه داشته باشد که ممکن است در مقیاس کوانتومی آن را پیدا کنیم.
  3. میکروتوبول ها در داخل سلول های عصبی ممکن است به اندازه کافی برای تجربه اثرات کوانتومی کوچک باشند.
  4. مغز از فیزیک های عجیب و غریب برای تولید آگاهی استفاده می کند.

در واقع پنروز معتقد است که آگاهی انسان بسیار عجیب و غریب است، و ما به سادگی نمی توانیم از جهان فیزیک برای توضیح آن استفاده کنیم.

شما چه نظری دارید:

آیا مغز انسان واقعا یک کامپیوتر است؛ و یا جهان جدیدی از علوم اعصاب و فیزیک وجود دارد که ما هنوز شروع به کشف آن نکرده ایم!؟